|
آسمان خراش هذا من فضل ربی
| ||
|
رنج جان کاهی است زیبا بودن و نادیده ماندن فریاد بودن و ناشنیده ماندن آتش بودن و گرم نساختن عشق بودن و دلی نیافتن چشمه بودن و تشنه ای ندیدن چنگ بودن و نوازنده ای نبودن چه بگویم ؟ خدا بودن و انسان نداشتن ! دکتر علی شریعتی
به همون سادگی که اومدم به همون سادگی از اینجا می رم "تو" رو بین واژه ها گم کردم و بین این واژه ها پیدا می کنم
دنیایی از حرف های نگفته را بین این کلمات گنجاندن کار سختیه پس با سکوت می رم تا بی هراس دیده شدن برای خودم و "تو" واژه برقصانم عیدتون پیشاپیش مبارک در پناه خدای پرستوهای غریب مهاجر باشید تا همیشه یا حق [ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 11:59 ] [ پرستو ]
دانه دانه اشک هایم را نخ کشیده ام تسبیحی ساخته ام از ذکرت هر شب دست می گیرم می گویم یا "تو" یا اشک یا "تو" یا ب غ ض یا "تو " یا ... کاشی های عاشق حرم بهانه ات را می گیرند وای بر دل شیشه من [ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 13:6 ] [ پرستو ]
به رگ های درونی انسان پاره گوشتی آویخته که شگرف ترین اعضای درونی اوست و آن قلب است که چیز هایی از حکمت و چیز های متفاوت از آن در او وجود دارد ... امیر المومنین علی علیه السلام [ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 11:41 ] [ پرستو ]
و شعر آن امانت سنگین که آسمان و زمین پسش زدند و او برای گفتن شعری از گناه آدم شد بخاطر دل حوا سرش به هوا ماند و سالها روی زمین ماند و خواند غزل قصیده ترانه توبه کرد به شعر خدا قبول کرد با عشق هم دم ماند ! در این روزها که هیچ کس زبان نگاه مرا نمی فهمد دلم به چشم های مهربان تو گرم بود که کور شدند از عشق تمام فصل های دلم بعد تو زمستان شد ! [ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 23:28 ] [ پرستو ]
بدون شرح !
به دریای خیالم فتاده غوغایی ولی شادم که دریایم نه مردابی که میمیرد در آن رویای هر ماهی [ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 11:18 ] [ پرستو ]
از پشت نقابمان عیان کن ما را آیینه ی عبرت جهان کن ما رایک جمعه بیا و امتحان کن ما را [ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 12:35 ] [ پرستو ]
![]() من و چای و شب و تنهایی و یک دانه برف گرم یک خاطره ایم و خدا شاهد دلگرمی ساده ماست در عطش سبز غروبی بی تو اما نه تو نه پنجره ها نه شب تاب هیچ کدام لازم نیست یک نفر هست مرا که برایم کافی است تا که باور بکنم میبیند می خواند یک نفر که نگران است نمیرد دستم از سرما یا نلرزد بدنم زیر هجوم کلماتی برفی تا که ویران نشود قلب من قلب آیینه من از سنگی که شده پرت به سمت ملکوت بغضم زیر لب می خوانم به شب ایمان دارم و به این رد ِ نگاه آبی ذهن من سجده برد و دوباره با خود می گوید که خدا شاهد سادگی آیینه هاست + و خدا شاهد دلتنگی ماست [ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 18:3 ] [ پرستو ]
آمدی آرام بودی مثل یک رود روان نه خیالم موج بود نه در هوایم آسمان آمدی مانند سنگی که پریشان می کند خاطر دلمرده مرداب را رفتی نشان آمدی دریا نشان دادی به من و بعد از آن سهم من هم موج بود هم قطعه ای از آسمان
+ حالا که آمدی بمان مهربان بمان [ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 0:31 ] [ پرستو ]
من یک "تو" به این واژه ها بدهکارم
"تو" یک دنیا واژه به من
بیا تا دیر نشده حساب هایمان را تسویه کنیم ! [ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 10:34 ] [ پرستو ]
وقتی دلم برای حریم مهربانی هایت تنگ میشود سرم را روی زانوی کاشی آبی صبور حرم می گذارم برایش قصه پرنده ای را می گویم که از تمام ابرها بالاتر می پرد وقتی میگیرد از ... تمام آسمان را در آغوش می کشم و آنوقت است که حس میکنم انگار نه انگار خدا از ازل زمینی خلق کرده تو را به خدا سوگند دروازه های آسمانت را یک بار دیگر به روی من بگشا تا سیر پرنده ات شود این اسیر گندم دنیا تموم ِدلخوشی ِدنیایِ من کاشی های آبی حریم "تو" ست [ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ] [ 18:32 ] [ پرستو ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||