![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
گل مریم من
اشکم تمام گشت و نشد گریه ام خموش یا مهدی فطرس (دانلود مداحی های حاج محمود کریمی) ترفندستان روز هفتم من مناجات داغ داغ sms(بپا نسوزی !!!) نتایج شگفت انگیز تفکر مثبت!!! پسر عموی ملا نصر الدین حرف دل(حمید رضا) حرف دل(فاطمه سادات ) من الغریب الی الحبیب القائم المنتظر شفاعت وبلاگ گروهی فصل انتظار رز سفید تفحص مهندس شیعه انسانم آرزوست.......... ملیکه مستر خالی بند مدعی العموم اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
|
گپ و گفت با خدا
عاشقم.عاشق ستاره صبح.عاشق ابرهای سرگردان.عاشق روزهای بارانی...عاشق هر آنچه نام توست بر آن هر روز منتظر تماست هستم................
![]() شیطان لعنتی خط های ذهن مرا اشغال می کند. هی با شماره های غلط، زنگ می زند، آن وقت من اشتباه می کنم و او با اشتباه های دلم حال می کند... دیروز یک فرشته به من گفت: تو گوشی دل خود را ، بد گذاشته ای... آن وقت ها که خدا به تو می زد زنگ، آخر چرا جواب ندادی، برنداشتی؟! یادش به خیر آن روزها، مکالمه با خورشید دفترچه های ذهن کوچک من را سرشار خاطره می کرد... امروز پاره است آن سیم ها که دلم را تا آسمان مخابره می کرد. با من تماس بگیر خدایا حتی هزار بار ! وقتی که نیستم لطفا پیام خودت را روی پیغام گیر دلم بگذار... |+| نوشته شده توسط پرستو در سه شنبه هفتم مهر 1388 ساعت 1:17
مکالمات زن و مرد در شرایط خااااااااااص!
سالگرد ازدواج 1) زن :عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد. 2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟ ***** روز زن 1)زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک شاخه گل کافیه 2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟) ******* روز مرد 1) زن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم. 2) مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد) 1) زن:وای مامانی بازم گرسنه هستی , (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی) 2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم , راستی عزیزم شیر خشک چرا اینقدر خوشمزه است) 1)زن :عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم 2)مرد :یعنی دیگه کیک نخوریم 1) زن :عزیزم همیشه دوستت داشتم 2) مرد: گشنمه 1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم ونثارشان می کردم تمام زندگی ام را!! 2) مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید 1)زن : خطاب به فرشته ی مسول :خواهش می کنم ما را از هم جدانکنید , نه نه عزیزم , خدایا به خاطر من(((وسر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت ))) 2)مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدید بدون وصله پینه D: |+| نوشته شده توسط پرستو در پنجشنبه دوم مهر 1388 ساعت 17:27
بنام خالق هجرت
از طرف فرشته نگهبان دل کوچیکه پرستوهای مهاجر تقدیم به دل شکسته پرستوی مهاجر
سلام پرستوی رنجدیده و زخمی
به جا آوردی ؟؟؟؟
منم فرشته نگهبان دل غمگینت اومدم تا دیگه نزارم زخمت بزنن تا نزارم دیگه راهو گم کنی تا دوباره از کنج قفس بیرون بیای و در کنار من پروااااااااااااااااااااااز رو یه بار دیگه تجربه کنی
. .
یادته عزیز دلم
یه دفعه که تنها بودی قفس عشق و شکستی
پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی
دل نبود توی دلم
گم نشی تو کوچه باغا
غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا
اونروزا همش نگرانت بودم که نکنه اونقدر راهو گم کنی که دیگه پیدام نکنی
تا بالاخره برگشتی با بال شکسته از زخم کلاغ های سیاهی که دلشونم همرنگ بالشون شده بود
میدونی پرستوی من اونام یه روزی مثل تو یه پرستوی زیبا و مهاجر بودن
ولی این آسمون آلوده رنگشون رو تیره کرد و قلبشونم از سنگ و برای همیشه زمین گیر شدن
و دیگه هجرت و پرواز براشون شد یه آرزوی دور . . .
یادته یه بار دیگه مثل یه آهو توی صحرا ها رمیدی
بس که چشم تو قشنگ بود گله گرگ و ندیدی
دل نبود توی دلم تورو گرگا نبینن
اونا با دندون تیز به کمینت نشینن
الهی من فدای تو چی کار می کردم برای تو اگه تو اون بیابونا خاری می رفت به پای تو.................................
یادت میاد عزیز من
یه دفعه مثل یه گل رفتی تو دست خزون
سیل بارون و تگرگ میومد از آسمون
بردمت تو گلخونه که نریزن رو سرت
که یه وقت خیس نشه یخ کنه با ل و پرت
نشکنی زیر تگرگ نریزه از تو یه برگ . . . . اون روزای سخت تموم شد پرستوی سپید و تنهای من دیگه یه لحظه ازت غافل نمیشم هر جا بری منم باهات میپرم
پرواز کن مهاجر غریبم بیا تا بعد از اینهمه پریشونی ببرمت
به آسمونی که توش هنوز پرستوهاش پرهاشون سپیده به اون دیار غریبی که توش
در ازای هر ارزنه محبت ازت نخوان به لونه تنگ دلشون پر بکشی
به جایی که پرهای قشنگ تو بازیچه چنگال گرگها نمیشه
به یه شهری که قفس توش یه افساااااااانه اس
عزیزم میبرمت به دیاری که توش هیچ پرستویی غریب نیست
به جایی که به بال هیچ پرستوی زخم دلتنگی نمیزنن
میریم بجایی که نغمه "ع ش ق" رو توی سینه کوچیکه یه پرستو خفه نکنن
جاییکه توش پرستو ها رو با سنگ بی کسی شکار نمیکنن
عزیز غریبم مهربان شیرینم پرواز کن
نتررررررررررررررررس
پرواز کن مهاجر غریبم
غریبی نکن با این آسمان تازه مهربانم
آسمونی که سر در ورودیش نوشته شده
الیس الله بکاف پرستوهای مهاجر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ .........................................................................................................................
وصله 1:دیگه سعی میکنم نوشته هام بوی غم نده(این آخرین بارم به بزرگواری خودتون ببخشید )
وصله 2: دوستانی که کامنت نذارن با فرشته نگهبان پرستو طرفن حالا خود دانیدD:
وصله 3:پرستو رو خیلی دعا کنید
وصله 4:یا علی مدد
|+| نوشته شده توسط پرستو در پنجشنبه دوم مهر 1388 ساعت 1:55
|+| نوشته شده توسط پرستو در چهارشنبه یکم مهر 1388 ساعت 22:3
|+| نوشته شده توسط پرستو در چهارشنبه یکم مهر 1388 ساعت 21:45
ای پرستوی مهاجر سفرت سلامت اما................
ای پرستوی مهاجر سفرت سلامت اما
وقتی خورشیدی نباشه تا همیشه سوت و کوری چاره ای نمونده جز رفتن و رفتن
انگار اینو رو پیشونیمون نوشتن با همین جنگل بدون ریشه
. . . . تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره
. . . .
تو بارون که رفتی شبم زیر و رو شد .................................................................................................. دل را به کف هر که سپارم پسش آرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارد
|+| نوشته شده توسط پرستو در شنبه سوم مرداد 1388 ساعت 15:16
ای پرستوی مهاجر شوق پروازت کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ای پرستوی مهاجر شوق پروازت کجاست از چه رو تنها نشستی محرم رازت کجاست
غصه ها داری درون سینه ات ای نازنین پس توکل کردنت بر قادر مطلق کجاست گر چه بشکسته زمانه بال پرواز تو را شوق پرواز مجازی در دل و جانت کجاست خانه ای در آسمان داری به پهنای زمان بشکن این زندان غم را یاد یارانت کجاست قلب خود را میفروشی ذره ذره بر کسان آنهمه آزادگی و طبع منانت کجاست این دلت را من خریدارم ولی در سینه ات در ازایش جان من خواهی تو انصافت کجاست جان من را هم ستاندی و ندادی قلب خویش ای پرستوی مهاجر عهد و پیمانت کجاست؟؟؟ .................................................................................................................................... وصله 1.منظور از این پرستویو مهاجر بنده نیستم هرگونه برداشت عشقولانه ممنوع وصله 2.ممنون از شاعر بزرگوار این شعر وصله 3.یا علی|+| نوشته شده توسط پرستو در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 ساعت 17:28
مناجات ساده با خدا ......
نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو نمی دونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگیمو چرا تو اول قصه همه دوسم می دارن وسط قصه می شه سر به سر من می ذارن تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام می ذارن می تونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم می تونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونام یه دروغگو می شم همیشه ورد زبونا یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم ؟؟؟ من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره ؟؟؟ توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره ................؟؟؟ |+| نوشته شده توسط پرستو در شنبه شانزدهم خرداد 1388 ساعت 10:54
سومین گپ و گفت...........
مناجات
نمیدانم چرا پایم رها گشت و کشید اینجا در این غربت و تو تنها نگاهت را به تنهایی کشم بر دوش دورانها غزل گویم ولی آرام و بی لبخند میمانم کناره آخرین اشکی که جاری گشت از چشمانه بی روحت و من باز خسته و این بار با یاد صدای دلنشینه تو نگاهم را گره بستم به دامانه نگاه مهربان تو ولی افسوس صد افسوس لبخندت به یادم هر چه میگردم نمی اید نمیدانم در کدامین لحظه ها گم کرده ام لبخند شیرین لبانت را ولی میگردم و میابم و با یاد آن لبخنده زیبایت به تو گویم که بی یادت نمیانم تو را هرگز من از قلبم نمیرانم ....نمیرانم ...نمیرانم ...ن م ی ر ا ن م |+| نوشته شده توسط پرستو در دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 15:18
مناجات پرستو با خدا
سلام ...... بنا به دلایلی میخوام مناجات پرستو با خدا رو بزارم. بماند که این مناجات کاملا یکطرفه بود (خوش به حال هر چی سوسکه تو عالم) سلام مهربان خدای من مثل همه موجوداتت که خلق کردی منم وقتی گم شدم به سراغت اومدم تا وقتی بودی حس میکردم بودی واسم مهم نبود که بودی با خودم میگفتم هستی همیشه من اونقدر برات عزیزم که .................. خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خداااااااااااااااااااااااا خدااااااااااااااا خدااااا خداا خدا خ د ا صدام دیگه در نمیاد میشنوی صدامو ای اسمع السامعین ؟ داری صدامو مهربون؟ می دونم داری صدامو میدونم جواب ندادنت واسه چیه با خودم میگم کاش منم آدم بودم آخه شنیدم توی تمام موجوداتت آدما رو بیشتر از همه دوست داری خیلی خنده داره بعضی از آدمهات روی زمین آرزوشونه پرستوی مهاجر باشن اونوقت من.......... مهربانترینم این مجازات سنگینه برای بالهای ضعیف من شکستن زوده برای این مهاجر کوچک خسته ام از اینهمه جستجو و نیافتن وقتی داشتی راهم میانداختی که بیام به این سفر دور گفتی پرستوی من برو من هواتو دارم فقط حواست باشه وقتی کوچ رو شروع کردی راه خونه رو گم نکنی اونروز باهام مهربون بودی خیلی مهربون ولی چرا الان حتی جوابمو نمیدی من میدونم خودم گمت کردم تو پیدام کن مثل همه میگم آخه من جز تو کسی روندام خدا جون
پرستوت گم شده خالق تو گفتی هر وقت بخواین من آن هستم پس چرا جواب اینهمه پی ام های منو نمیدی آخرم مجبور شدم بیام و از لای این تار عنکبوتای وبلاگم دنبالت بگردم دوستان یک عدد پرستوی مهاجر با نگاه منتظر بالهای خسته دل تنگ و عجیب تنها به دنبال یک عدد خدای مهربان دوست داشتنی بی نیاز به پرستو ها و همه خلق با لبخندی دلنشین میگرده هر کی دیدش و رفت در خونه اش سلام منو بهش برسونه و بگه پرستو راه برگشت رو گم کرده و منتظرشه
|+| نوشته شده توسط پرستو در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 ساعت 20:22
|